قلم پویا

میخوام قِصّمو بدونن همه ی شب زده ها.(اتفاق های زندگیم)

تبلیغات تبلیغات

خداروشکر موندگاری کمی داشت.

درباره با ۲ پست قبل که گذاشته بودم با عنوان ​​​​​​​نمیدونم چم شده باید بگم که یه جوری استرس الکی بود مثل اینکه. چون الان هیچ خبری ازش نیست خوشبختانه . شاید باورتون نشه ولی هنوز هم نمیدونم چرا اینجوری شده بودم. فقط خوشحالم که این قضیه ی بیخودی تموم شد و راحت شدم از دستش‌. الانم اشتهام باز شده رفتم برا خودم سالاد اضافه درست کردم به غیر از اونی که برای شام مامان زحمت کشیده بود. فقط امیدوارم دوباره برنگرده چنین حس بدی‌.
قلم پویا ، ۱۴۰۳-۰۷-۱۲ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها