قلم پویا

میخوام قِصّمو بدونن همه ی شب زده ها.(اتفاق های زندگیم)

تبلیغات تبلیغات

اول مهرماه.

از صبح که رفتم بیرون و کارامو انجام دادم چشمم فقط دنبال بچه مدرسه ای ها بودش. که دریغ از یک بچه مدرسه ای‌. یادمه یه زمانی اول مهر همه ی بچه ها با ماماناشون یا باباشون ، میرفتن دم مدرسه ها .مخصوصا ابتدایی ها ‌. که الان این وضعیت رو ندیدم اصلا. ولی من خودم همیشه، تاکید می‌کنم همیشه از اول مهرماه میترسیدم و وحشت داشتم. یادمه‌ اوایل که تازه مدرسه میرفتم به بابام میگفتم دم در باش تا من بیام . چه خوش باور و ساده بودم که الان دم در منتظرم هستن و با خیال راحت
برچسب‌ها: ماماناشون, میترسیدم
قلم پویا ، ۱۴۰۳-۰۷-۱۲ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها