قلم پویا

میخوام قِصّمو بدونن همه ی شب زده ها.(اتفاق های زندگیم)

تبلیغات تبلیغات

تلافی کردن حوصله سر رفتن دیشب.

نه به دیشب که حوصلم سر رفته بود ،نه به امشب که زدم ترکوندم جای دیشب . از صبح کارامو انجام دادم و برای بعد از ظهر مامان گفت که دوستش زنگ زده بریم خونشون یه کاری داره کمکش کنیم . منم از خدا خواسته قبول کردم و زودتر کارامو جمع و جور کردم. با خودم گفتم هر کاری باشه ندید قبول میکنم که هم کمکش کنم هم اینکه سر گرم بشم. به هر حال رفتم خونشون‌ و کار ها رو انجام دادیم. راستی دوست مامانم اونجوری هستن که از دبیرستان با هم بودن.
برچسب‌ها: دبیرستان
قلم پویا ، ۱۴۰۳-۰۷-۱۲ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها